یکشنبه , تیر ۱۲ ۱۴۰۱

تدابیر جنگی هخامنشیان

فرماندهان هخامنشى از دیرباز، اگر دشمن پیشروى مى‏ کرد، همه آبادی ها و منابع غذایى مسیر او را از بین مى‏ بردند. ریچاردن فراى به استناد نوشته‏ هاى گزنفون، مى‏ نویسد: « ایجاد تباهى و سوختن همه آبادی ها در برابر پیشروى دشمن یکى از روش هاى نظامى رایج هخامنشیان بود. »

قبل از آغاز جنگ، خواندن سرود و نواختن شیپور و طبل و دهل براى تحریک سربازان معمول بود؛ ایجاد کومه‏ هاى خاک، و ساختن برج ها، و قطع ارتباط شهرهاى محاصره شده با دهات، جلوگیرى از رسیدن آذوقه به شهرهاى محاصره شده، از تدابیر جنگجویان قدیم بود. هنگام تسخیر شهرها، از منجنیق ها براى خراب کردن دیوار شهر، استفاده مى‏ کردند و با نردبان از در و دیوار شهر بالا مى‏ رفتند. دروازه‏ ها را با آتش مى ‏سوزاندند و با تبر و نیزه به جنگ مدافعین مى ‏رفتند.

در این موارد، اهالى شهر نیز آرام نمى‏ نشستند، آن ها نیز با انداختن سنگ هاى بزرگ و کوچک بر سر دشمنان و ریختن روغن داغ و آب‏ جوش و ریگ سرخ و قیر جوشان، دشمن مهاجم را ناراحت و گاه وادار به عقب‏ نشینى مى‏ کردند. غیر از سپر و نیزه و تیر و کمان، ارابه ‏هاى جنگى مخوف ترین وسایل تهاجمى به ‏شمار مى ‏رفت. به تحریک احساسات و تهییج قواى روحى نیز اهمیت مى ‏دادند و با خواندن خطبه ‏ها، رجزها، و نواختن کرناى مقدس، روحیه سربازان را تحریک مى‏ کردند. اشعیا مانند بسیارى از بشردوستان عهد عتیق آرزوى صلح ‏وصفا داشت و  مى‏ گفت: « وقتى خواهد آمد که شمشیرهاى خود را براى گاوآهن و نیزه‏ هاى خود را براى اره‏ ها خواهند شکست و دیگر جنگ نخواهد بود. » کندن خندق، و موضع گرفتن در بالاى آن، و حفر جویى عمیق، از تدابیر جنگى بود و با این اقدام تا مدتى از حمله دشمن جلوگیرى مى‏ کردند. در تاریخ هرودت و کورش‏نامه گزنفون به بسیارى از رموز و خصوصیات جنگ هاى عهد باستان اشاره شده است.

گزنفون از قول پدر کورش مى‏ نویسد: باید پیش از آنکه احتیاج را حس کنى رفع آن را در اختیار خود ببینى. باید در موقع فراوانى به فکر قحطى بود، زیرا هرقدر تو بى‏ نیازتر بنمایى بیشتر به تو خواهند داد، و حرف تو وقتى مؤثرتر است که بتوانى به آن عمل کنى. بعد پدر کورش گفت: قبل از آرایش سپاه لوازم قشون باید آماده باشد. و سپس از اطاعت سپاهیان خدعه‏ هاى جنگى و حفظ الصحه قشون حرف زد و یکایک نکات را به کورش تذکر داد و گفت: اطبا به رفوگرها شبیهند که لباس پاره را اصلاح مى‏ کنند. آیا بهتر نیست که اصلا نگذارى سرباز ناخوش شود. براى این مقصود باید اردو را در جاهاى سالم زد؛ از رنگ‏ و روى اهل محل معلوم است که کجا سالم است و کجا مضر؛ دیگر آنکه براى سالم بودن باید ورزش کرد …  باید لشکر را سیر و سالم نگاه داشت و به‏ کار انداخت ».

سپس کورش از پدرش مى‏ پرسد که براى پیروزى بر دشمن چه تدابیرى لازم است، وى جواب مى ‏دهد: « براى نیل به این مقصود باید شخص کمین کند، قواى خود را پنهان دارد، مزور باشد، فریب دهد، بدزدد، غارت کند و در هرچیز بر دشمن مزیت یابد » کورش با شگفتى مى‏ پرسد: « اگر چنین است پس چرا در کوچکى به ما یاد مى‏ دادید بکلى طور دیگر باشیم. » – صحیح است حالا هم مى‏ گوییم باید چنین بود، ولى با کى؟ با دوستان و هموطنان. اما براى زیان رسانیدن به دشمنان باید هزار راه کج آموخت. اگر چنین نبود چرا تیر و زوبین‏ اندازى یاد مى‏ گرفتى؟ وقتى که کورش از پدر خود، کمبوجیه، حق التدریس معلم خود را مطالبه مى‏ کند وى چنین مى‏ گوید:

پسرم آیا معلمى که اکنون دستمزدش را از من مى ‏ستانى، به تو یاد داده است که یکى از وظایف بزرگ فرماندهى سپاه، قناعت در خرج و جلوگیرى از اسراف و تبذیر است … آیا به تو آموخته است که یکى از وظایف بزرگ فرماندهى، حفظ صحت و عافیت و نیروى سربازان است … آیا از حیله ‏هاى جنگى شمه‏اى بیان نموده است یا نه؟ … آیا به تو آموخته است چگونه جسارت و رشادت سربازان را تهییج کنى؟ آیا تعالیمى داده است که چگونه اطاعت افراد را نسبت به فرمانده مى‏توان تأمین کرد؟ سپس کورش از پدر خود راجع به حیله ‏هاى جنگى مى‏ پرسد، کمبوجیه در جواب مى‏ گوید:

سعى کن حتى المقدور با صفوف منظم بر دشمن، قبل از آنکه آرایش رزمى یافته باشد، بتازى و غافل گیرش سازى، با افراد مسلح خود به کسانى که هنوز اسلحه‏ به دست ندارند حمله کن، سربازانت را هشیار و بیدار نگهدار تا بسهولت بر سربازان خمار و خواب‏ آلوده حریف چیره شوند. سعى کن خود را از انظار دیگران پنهان دارى ولى بخوبى دیگران را ببینى. موقعیت خوب زمین را تصرف کن و حریف را در زمینى که داراى موقعیتى نامناسب است بران، آنگاه بر او حمله کن … باید سحرخیز بود. باید به نقاط ضعف خود واقف شوى و پیوسته مترصد باشى که آن را از دیگران بپوشانى و دریابى که ضعف حریف در چیست و بر آن حمله برى … از حیله هاى مؤثر یکى این است که حریف را در امرى خاطر جمع سازى و چون دریافتى که اطمینان کامل یافته است ناگهان بر وى بتازى … یا چنین وانمود کنى که در حال فرار هستى و کارى کنى که به تعاقب بپردازد و چون او را به محل مناسبى کشاندى یکباره بر سرش بتازى … فرمانده لایق کسى است که به هنگام ضرورت، از این قبیل تدابیر از خود ابداع کند و در برابر دشمن صاحب ابتکار باشد …

بپرهیز از اینکه آنى در کار خویش غافل باشى. شب در اندیشه آن باش که چون روز برآید سربازانت چه وظیفه ه‏ایی را باید انجام دهند و روز به فکر شب آنان باش. باید بدانى که چگونه باید سپاهى را آرایش جنگى داد و در روز چگونه ستون ها را حرکت داد و در راه‏پیمایى شبانه چه وضعى باید برگزید، راه‏پیمایى در مناطق کوهستانى به چه صورت و در مناطق صاف و هموار چگونه انجام مى‏ پذیرد، در جلگه یا کوه چه آرایشى باید انتخاب کرد، قراولان را در چه محلى باید گماشت تا شب ‏ و روز کشیک بدهند، حمله و عقب‏ نشینى به چه تدبیر باید انجام یابد … چگونه از رودخانه و جنگل باید افراد را عبور داد. در راه‏پیمایى به چه نحو مى‏ توان خود را از نظر سواره‏ نظام حریف پنهان داشت. در مواقع مواجه شدن با تیراندازان و طلایه‏ داران خصم چه آرایشى باید بالبداهه به افراد داد تا بی درنگ براى مقابله با مهاجمین آماده شوند …  اگر از عقب یا جناحین حمله کردند چه باید کرد. باید از اسرار حریف آگاه شد و در پنهان داشتن اسرار خود سعى کرد.

بطورى که گزنفون مى‏ نویسد: کورش با همرزمان خود مشورت مى‏ کرد. در جریان تسخیر نینوا، کورش سرکردگان را به حضور طلبید و گفت: « متحدین من، ما اطراف شهر را بازدید کردیم و به نظر ما دیوارهایى به این ارتفاع و با این استحکام از راه حمله غیرقابل تسخیر است. به عقیده من هرچه تعداد سربازان داخل شهر زیادتر باشد، درصورتى‏ که نخواهند از مواضع خود خارج و آماده کارزار باشند، تحت استیلاى گرسنگى زودتر تسلیم مى‏ شوند. پس اگر کسى رأیى بهتر از من نداشته باشد من معتقدم که باید آنها را تحت محاصره قرار داد.

بطورى که از نوشته‏ هاى گزنفون و هرودت استنباط مى‏ شود در دوره کورش و داریوش کمابیش نظریات سران سپاه مورد توجه سلاطین قرار مى‏ گرفت، ولى در ارتش یونان، دموکراسى ریشه عمیق ترى داشت و گاه انضباط و دموکراسى هر دو حکومت مى‏ کرد. پس‏ از آنکه ارتش یونانى تصمیم گرفت به میهن خود مراجعت کند، سردار سپاه به سربازان دو پیشنهاد اساسى نمود و از آنان رأى موافق خواست، یکى آنکه جز وسایل ضرورى زندگى چیزى همراه نیاورند دوم آنکه « اگر سربازى سرمویى نافرمانى کرد، کسى که فرمانده اوست وى را گوشمال دهد … همه سربازان دست بلند کردند و به هر دو پیشنهاد رأى موافق دادند»


تاریخ اجتماعى ایران – ج‏۱ – ۴۳۰ –  تدابیر جنگى  –  ص: ۴۳۰

درباره ی میلاد موسوی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.