چهارشنبه , مهر ۶ ۱۴۰۱

ستارخان سردار ملی(زمانی که اشکم در اومد)

ستارخان سردار ملیستارخان سرداربزرگ ایرانی نوشته بود:من هیچ وقت گریه نمی کنم چون اگه اشک می ریختم آذربایجان شکست می خورد و اگر آذربایجان شکست می خورد ایران زمین می خورد.اما تو مشروطه دو بار اون هم تو یه روز اشک ریختم.حدود ۹ ماه بود تحت فشار بودیم..بدون غذا, بدون لباس, از قرار گاه اومدم بیرون.همین که اومدم بیرون چشمم به یک زن افتاد با یه بچه تو بغلش. دیدم که بچه از بغل مادرش اومد پایین و چهار دست پا رفت به طرف بوته علف و علف رو از ریشه درآورد و از شدت گرسنگی شروع کرد خاک ریشه ها رو خوردن. با خودم گفتم الان مادر اون بچه به من فحش میده و میگه لعنت به ستارخان که مارو به این روز انداخته.اما مادر کودک اومد طرفش و بچه اش رو بغل کرد وبه بچه اش گفت : عیبی نداره فرزندم.

خاک میخوریم اما خاک نمیدهیم…

اونجا بود که اشکم در اومد.

درباره ی کاوه آهنگر

۳ دیدگاه

  1. دریغ از یک فرد مثل ایشون میان پان ترک ها……

    درود بر اذری درود بر ایران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.