دوشنبه , مرداد ۲۴ ۱۴۰۱

صفاریان

صفاریانصفاریان از دودمان های ایرانی بودند که ریشه خود را از ساسانیان میدانستند.که یعقوب لیث نخستین امیر آن بود و پایتخت این سلسله شهر زرنگ بود.یعقوب در یکی از روستا های سیستان به دنیا آمد و در نوجوانی و جوانی به کار رویگری مشغول بودو در جوانی به عیاران پیوست.یعقوب در بین عیاران بسیار به جوانمردی و کمک به ضعفا مشهور بود که این باعث شد بعد از چندی به ریاست یکی از همین دسته عیاران برسد.

در سال ۲۳۷ طاهر بن عبدالله یکی از پادشاهان طاهریان که در خراسان حکومت میکرد مردی به نام صالح بن نصر کنانی بر سیستان چیره  شد و یعقوب به خدمت وی در آمد.اما طاهر توانست صالح بن نصر را از سیستان بیرون کند اما همین که او را بیرون کرد شخصی به نام درهم سیستان را تسخیر کرد که طاهر این بار مغلوب گشت و سپاهیان درهم سیستان را گرفتند.در ابتدا خود درهم در فرماندهی سپاهیان کم آورد و رهبر سپاه را به یعقوب داد و در اصل یعقوب سیستان را گرفت.سپاهیان چون ضعف فرماندهی درهم را دیدند از فرماندهی یعقوب اسقبال نمودند.ولی بعدها درهم به جهت هراس از قدرت یعقوب توطئه قتل او را ریخت اما یعقوب باخبر شد و او را زندانی نمود.در همین احوال کار یعقوب نیز بالا گرفت و او به دفع خوارج رفت و در جنگی که در این ایام، با یک سر کرده خوارج محلی به نام «عمار» کرد، او را کشت و اندکی بعد، سر کرده انتخابی جنگجویان ضد خوارج شد و توانست به تدریج آشوبهای محلی را سرکوب و امنیت سیستان را تأمین نماید.یعقوب چون مردی با تدبیر و عیار بود تمام یارانش از وی چنان فرمانبرداری می‌کردند که برون از تصور بود.یعقوب پس از شکست خوارج به سرزمینهای شرق سیستان، یعنی کابل و هرات متوجه شد. از جمله محمد بن اوس عامل طاهریان را هرات شکست داد و آن شهر را فتح نمود. ولی با این حال فتوحات یعقوب تا این مرحله با مخالفت و نگرانی خلیفه روبرو نشده بود. چون از سویی بهانه یعقوب در این جنگها دفع خوارج و جنگ با مخالفان اسلام بود. و از سوی دیگر وی هدایای گران قیمتی چون پنجاه بت زرین و سیمین که از کابل آورده بود، سوی معتمد فرستاد.پس از این مرحله بود که یعقوب عزم کرمان و فارس را نموده و از خلیفه درخواست فرمان حکومت بر آن نواحی را نمود، ولی در همین زمان علی بن حسین بن قریشی حکمران فارس نیز حکومت کرمان را از خلیفه درخواست نمودو خلیفه نیز فرمان حکومت کرمان را برای هر دو نفر صادر کرد، با این هدف که آن دو با یکدیگر بجنگند و بلا خره یکی پیروز و دیگری مغلوب میشود و زحمت برداشتن یکی از سر راه توسط خلیفه از بین میرود. وقتی معتد چنین کرد ، یعقوب از سیستان به سوی کرمان به راه افتاد و از سوی دیگر علی بن حسین نیز سرداری به نام طوق بن مغلس را به کرمان فرستاد که قبل از یعقوب به آنجا رسید ولی پس از رسیدن یعقوب به کرمان در جنگی که بین او و طوق بن مغلس درگرفت، یعقوب با حیله جنگی بر وی غالب شد و طوق را اسیر کرد … وقتی یعقوب بن لیث از کار طوق فراغت یافت. وارد کرمان شد و آنجا را به تصرف درآورد. و این در سال ۲۵۵ بود.پس از فتح کرمان، یعقوب متوجه فارس شد و در آنجا نیز پس از جنگ هایی سخت سپاه علی ابن الحسین قریشی پراکنده و شکست خورد و علی بن الحسین بن قریش نیز گرفت شد و اسیرشد و اموال بسیاری به دست یعقوب افتاد که بسیار زیاد بود. یعقوب پس از پیروزی در این جنگها برای معتمد هدیه های بسیاری فرستاد خود را مطیع خلیفه اعلان کرد.معتمداز این هدایا شاد شد و برادر خویش ابو احمد الموفق را به  سوی یعقوب با منشور ولایات بلخ و تخارستان و پارس و کرمان و سجستان و سند فرستاد. یعقوب نیز از این عمل خلیفه شاد شد و از فرستادگان به خوبی استقبال کرد و آنان را بخوبی بازگردانید.یعقوب پس از پیروزیهایش در هرات، فارس و شرق افغانستان دریافت که آنقدر نیرومند شده است که مستقیماً با امیر طاهری درآویزد. محمد بن طاهر با پناه دادن عبدالله سجزی … که از خشم یعقوب به نشابور گریخته بود، بهانه بدست وی داد.اما فتح نیشابور بوسیله یعقوب در حقیقت بدون جنگ صورت گرفت و یعقوب پس از ورود به نیشابور محمد بن طاهر را برداشت .ولی با اینکه یعقوب پس از این کار با فرستادن رسولانی سعی کرد که رضایت خلیفه را جلب نماید ولی خلیفه در پاسخ رسولان یعقوب گفت که:عمل یعقوب را تأیید نمی کند و دستور می دهد که یعقوب از این کارش برگردد  و گرنه همانند مخالفان است.پس از انقراض حکومت طاهریان، یعقوب در تعقیب عبدالله سجزی ـ که قبل از فتح نیشابور بوسیله یعقوب از آنجا فرار کرده و به نزد علویان طبرستان رفته بود ـ به سوی طبرستان رفته و از حسن بن زید علوی تسلیم عبدالله را خواستار شد ولی وی نپذیرفت و به همین دلیل یعقوب آماده نبرد با وی شد ولی حسن بن زید از جلوی یعقوب شهر به شهر می گریخت، یعقوب پس از مقداری تعقیب ، بر اثر آب و هوای بارانی و مرطوب مازندران و هم چنین وجود کوهستانها و باتلاقهای فراوان، مجبور به عقب نشینی شد و به نقل طبری: چهل هزار سوار و مقدار زیادی اسب و شتر و بنه خود را در این تعقیبات از دست داد و بهر حال یعقوب از طبرستان عقب نشست.یعقوب پس از عقب نشینی از طبرستان به دنبال عبدالله سجزی ـ که به حاکم ری پناهنده شده بود ـ به ری لشکر کشی کرد و از صلابی حاکم آنجا تسلیم عبدالله را خواستار شد که صلابی این خواسته را پذیرفت و عبدالله را تسلیم یعقوب کرد و یعقوب او را کشت و از قلمرو صلابی رفت.در این مرحله، خلیفه با توجه به سرنگونی حکومت طاهریان بوسیله یعقوب و نیز فتوحات روزافزون وی از او بیمناک شده و به حج گزاران خراسان و ری و طبرستان و گرگان  اعلام کرد که سلطان یعقوب بن لیث چون  از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد او را در همه جا لعن کنند. چون این اخبار به یعقوب رسید قصد جنگ با خلیفه را کرد. ولی خلیفه که در این هنگام درگیر شورش زنگیان بود خواست یعقوب را از این خیال منصرف سازد. بنا بر این  واگذاری امارت خراسان، ری، طبرستان، گرگان و فارس را به یعقوب داد. ولی یعقوب که اعتقادی به خلیفه نداشت از خیال خود منصرف نگردید. وی سپس  قصد فارس کرد و فارس و اهواز را گرفت و سپس  قصد بغداد کرد. به سال ۲۶۲ ه . ق یعقوب بن لیث صفار با سپاهی عظیم برای جنگ با خلیفه به سوی عراق آمد.جنگ بین یعقوب و سپاه خلیفه با شکست یعقوب به پایان رسید و درباره علت این شکست، موارد مختلفی ابراز شده است. از جمله محمد تقی بهار در تصحیح تاریخ سیستان می نویسد که:یعقوب را فریب داده اند. جریان این فریب بدین قرار بوده است که  برادر و ولیعهد معتمد خلیفه در نامه ای از یعقوب می خواهد که به بغداد برود تا جهان به تو سپاریم، تا تو جهان بان باشی.  به همین دلیل یعقوب به هیچ وجه در فکر جنگ نبوده. بعد از جنگ و شکست یعقوب لیث ابوالساج مر به او  گفت: این لشکر کشی تو از خبرگی نبود و اشتباهات او را برشمرد و یعقوب پاسخ داد که من گمان نداشتم جنگی روی دهد و شک نبود که اگر خیال جنگ داشتم فاتح می شدم.در توضیح علت شکست یعقوب مسعودی می نویسد:گویند سبب شکست یعقوب در آن روز برگردانیدن نهر و به گل رفتن اسبان بود. به هر حال پس از این شکست، یعقوب به جندی شاپور عقب نشست، در این جنگ محمد بن طاهر که در بند یعقوب بود نجات یافت و نیز غنایم زیادی از سپاه یعقوب بدست دشمن افتاد. یعقوب پس از این شکست، نبردهایی نیز توسط سرداران خویش با زنگیان انجام داد و بالاخره حاضر به مصالحه با زنگیان شد ولی هرگز تا پایان عمر مصالحه با خلیفه و یا همکاری با زنگیان علیه خلافت عباسی را نپذیرفت. سرانجام یعقوب در جندی شاپور درگذشت و مرگ او  درنهم شوال ۲۶۵ ه . ق .در اثر مرض قولنج روی داد.در زمان یعقوب لیث زبان فارسی برای اولین بار پس از حمله اعراب زبان رسمی شد وتا حدی از نابودی زبان فارسی وریشه ان جلوگیری شد به همین دلیل هم گویش فارسی در شرق ایران پاک تر و زنده تر مانده است.بعد از فوت یعقوب، برادرش عمرو جانشین او شد. ولی بر خلاف سیاست یعقوب بلافاصله نامه ای به خلیفه نوشته و به او اظهار اطاعت کرد، نوه خواندمیر در این باره می نویسد:چون یعقوب بن لیثدرگذشت برادرش عمرو متصدی امر حکومت شد، عرضه داشتی بپایه سریر خلافت مسیر فرستاد اظهار اطاعت و انقیاد نمود و از دارالخلافه منشوری به سوی او فرستاد شد و حکومت عراق عجم و فارس و خراسان و شحنگی بغداد به اوداده شد و عمرو هدیه خلیفه قبول کرد. البته باید گفت که عمرو برای جانشینی برادرش یعقوب با رقابت برادر دیگرش علی روبرو بود اما حیله گری و سخت دلی عمرو، سبب شد که وی جانشین برادر گردد. ولی علی هرگز برکناری خود را نپذیرفت و عمرو نیز وی را در بند کرد، اندکی بعد علی به برادرش عمرو خیانت ورزید و سرانجام به رافع بن هرثمه دشمن دیگر عمرو پیوست.دوران حکومت عمرو به جنگهایی گذشت از جمله جنگ با خجستانی که در نواحی خراسان و مازندران به طغیان علیه عمرو برخاسته بود ـ که پس از چند جنگ میان آنها و در حالی که فتنه و شورش خجستانی طولانی شده بود ، بالاخره وی در سال ۲۶۸ ه . ق در حال مستی به دست دو تن از غلامان خویش کشته شد و خیال عمرو از شورش او بدین ترتیب راحت شد ، ولی سپاهیان خجستانی به رافع بن هرثمه پیوستند که از جانب محمد بن طاهر نیابت حکومت خراسان را داشت، اما مقابله با رافع  که با یک واسطه از خلیفه فرمان حکومت داشت برای عمرو بسیار مشکل بود. چون علاوه بر سپاهیان رافع اسماعیل بن احمد امیر سامانی هم به سبب آنکه رافع را نماینده خلیفه و نایب طاهریان می دانست، با وی همراهی می کرد. چنانکه یک بار برای بیرون راندن عامل عمرو لیث از مرو به مخالفان عمرو کمک کرد و شاید دلیل کینه عمرو از اسماعیل و لشکر کشی بعدی اش به ماوراءالنهر که موجب اسارت و مرگش شد، از همین مسأله ناشی شده باشد.  اما پس از اینکه معتضد به خلا فت رسید از سویی رافع بن هرثمه با او مخالفت آغاز کرد و از سوی دیگر عمرو نسبت به خلیفه جدید اظهار طاعت کرد وهدایایی نیز تقدیم نمود پس خلیفه دفع طغیان رافع را به عمرو لیث وا گذاشت و باز حکومت خراسان و سیستان را به وی داد. این مسأله دست عمرو را در سرکوبی دشمنانش باز گذاشت و عمرو پس از کشتن رافع سر او را به بغداد فرستاد، پس از این عمرو حکمرانی ماوراءالنهر را از خلیفه درخواست کرد و خلیفه با اینکه از قدرت یابی دوباره عمرو واینکه شاید وی نیز چون برادرش پس از قدرتمند شدن قصد نابودی خلافت را کند ، بیمناک بود ولی با این هدف که در جنگ بین سامانیان و صفاریان یکی از آنها و بیشتر عمرو نابود خواهد شد با این تقاضا موافقت کرد، ولی در خفا امیر اسماعیل سامانی را به مقاومت در برابر عمروتشویق کرد، به هرحال عمرو پس از دریافت موافقت خلیفه به طرف ماوراءالنهررفت و به پیغام اسماعیل که «توجهاتی پهناور بدست داری، تنها ماوراءالنهر بدست من است و من در یک مرز هستم، به آنچه در دست تو هست قانع باش ومرا بگذار در این مرز مقیم باشم.» توجهی نکرد و بدین ترتیب بین دو سپاه جنگی اتفاق افتاد و در بین جنگ عمرو فراری شد و در حین فرار دستگیر و اسیر شد. خلیفه از اسارت عمرو خشنود شد و هنگامی که که خبر را شنید «رحمت بر اسماعیل و لعنت بر عمرو» فرستاد.عمرو پس از اسارت به مرکز خلافت فرستاده شد وبالاخره پس از چندی اسارت در زندان بالاخره در روز۲۸۹ جمادی الآخر عمرو بن لیث صفار در گذشت وفردای آن روز نزدیک قصر حسنی به گور شد. درباره اینکه عمرو چگونه در گذشت اختلاف نظر وجود دارد، برخی مرگ او را  در اثر گرسنگی و برخی مرگ او را به دستور معتضد می دانند و یا به تحریک قاسم عبیدالله وزیر خلیفه.

پایان کار صفاریان

آلپتکین ، یکی از سپهسالاران سامانیان ، در اواخر عمر خود ، از دولت سامانی ناراضی شد و به شهر غزنین رفت و با جانشینانش در این شهر حکومتی را تشکیل داد که این حکومت غزنویان نامیده شد . آن ها از غزنین به جنگ با بت پرستان می رفتند . سلطان محمودغزنوی ، بزرگترین فرمانرواهای غزنویان ، قلمرو خود را از غزنین فرا تر برد . او به سیستان لشکر کشید و بقایای صفاریان را بر انداخت.

علل سقوط صفاریان
اگر شکست و اسارت عمرو لیث صفاری در جنگ با امیر اسماعیل سامانی را در حقیقت به عنوان سقوط سلسله صفاریان در نظر بگیریم ، لاجرم باید علل سقوط این سلسله را در اعمال و سیاست‌های یعقوب و بخصوص عمرو بابیم.بعضی از محققین علت شکست عمرو از اسماعیل و به تبع آن سقوط سلسله صفاری را  خود بزرگ بینی عمرو  و بعضی دیگر توقعات بیش از اندازه خود او  دانسته‌اند ، زیرا گفته شده عمرو از سلطان خواسته بود که وی را ولایتدار ماوراءالنهر کند ، که آن ولایت را بدو داد.  البته تقاضای حکومت ماوراءالنهر توسط عمرو از خلیفه از یکسو می‌تواند فزونخواهی باشد که در طبیعت هر انسانی کم و بیش هست و یا شاید کینه قبلی عمرو از اسماعیل در رابطه با همکاری او با رافع بن هرثمه در مخالفت با عمرو باشد ، به هر حال عمرو در پی گرفتن حکم حکومت ماوراءالنهر به آنجا لشکر کشید و هر چه امیر اسماعیل خواست از وقوع جنگ جلوگیری کند ، موفق نشد. از جمله اقدامات امیر اسماعیل برای جلوگیری از جنگ نقل شده که « اسماعیل گروهی از سرهنگان عمرو بگردانید و ایشان را از خدای تعالی بترسانید که ما مردمان غازی‌ایم و مالی نداریم و این مرد دنیا همی طلب کند و ما آخرت ، از ما چه خواهد؟  و یا اینکه گفته‌اند که اسماعیل به عمرو پیغام داد که  تو جهانی پهناور بدست داری ، تنها ماوراءالنهر بدست من است و من در یک مرز هستم ، به آنچه در دست تو هست قانع باش و مرا بگذار در این مرز مقیم باشم ، اما عمرو نپذیرفت. و بالاخره در جنگی که بین این دو اتفاق افتاد ، عمرو شکست خورده و اسیر شد و سرانجام در زندان خلیفه درگذشت یا کشته شد و با وفات او در حقیقت دوران حکمرانی تقریباً مستقل و درخشان صفاریان نیز به سر آمد.شاید دلیل دیگر سقوط صفاریان این نکته باشد که صفاریان سیاست روشنی از نظر مذهبی و برخورد با خلافت نداشتند ، زیرا آنها از سوی گاه با خلافت سنی عباسی و گاه با حکومت شیعی علویان مبارزه و مخالفت می‌کردند و هم چنین اینکه گاهی با خوارج مبارزه و گاهی با آنها همکاری می‌کردند و به هر حال قدرت حکومت آنان بیشتر متکی بر نیروی نظامی بود و توجهی به ایجاد مشروعیت مذهبی حکومت خود در نظر مردم نداشتند و به همین دلیل است که آنها نیز مانند بسیاری دیگر از حکومت‌های نیمه مستقل ایرانی بعد از اسلام به محض اینکه فتوری در قدرت نظامیشان ایجاد شد و قدرت نظامی خود را تا حدی از دست دادند، از حمایت و پشتیانی مؤثر مردم نیز محروم شدند و بدین ترتیب از قدرت ساقط شدند.

درباره ی کاوه آهنگر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.