شنبه , آذر ۱۲ ۱۴۰۱

نگاهی به تاریخ بیهقی‌ و تأثیر آن بر ادبیات امروز

ترجیح نظم یا شعر بر نثر فصیح ادبی و فرهنگی ایران ابداً عجیب نیست، زیرا هم آثار حماسی و هم آثار حکمی هردو به نثر موجودند و هم به نظم، اما توفیق آثار منظوم بسیار بیشتر از آثار منثور است. به نظم کشیدن آثار منثور نیز خود دلیل محکمی است بر این رجحان ذاتی. طبیعی است با چنین دیدگاهی نثر ارزشمندتر، نثر شاعرانه‌ تر است. مطالعه سیر حرکت نثر از مرسل به فنی، آن هم در نهایت تکلف و تصنع، خواننده را کاملاً متقاعد می‌ کند که حداقل در نظر قدما، نثر هر چه شاعرانه‌ تر – و البته عالمانه‌ تر – ارزشمندتر. نثرهای فنی دائماً به سمت استفاده هر چه بیشتر از عناصر شاعرانه حرکت کرده‌‌ اند، چه در جهت عوامل لفظی و آوایی چون جناس و تسجیع و تصویر، و چه عناصر معنایی مانند تشبیه و مجاز و کنایه و … که این استفاده، لزوماً نتایج مثبت نیز به همراه نداشته است. اما بحث ما جای دیگری است. امروز اگر شاعر معاصر بخواهد علاوه بر استفاده از سنت نظم فارسی، از مواریث نثر هم بهره ببرد، آیا طبیعی‌ تر نمی‌ نماید که به سراغ متون فنی برود؟ گیریم که نثر مرزبا‌ن‌ نامه ناسالم است، کلیله و دمنه چه طور؟ (قضیه گلستان فرق می‌ کند. گلستان بن مایه زبان فارسی امروز است).

چرا با وفور این همه کتاب، تاریخ بیهقی یکی از اثرگذارترین آثار بر شعرای معاصر است؟ چرا زبان بیهقی برای ما شاعرانه است؟ قبل از این که به سراغ جواب سئوال برویم بهتر است کمی راجع به خود سئوال بحث کنیم تا غرابت آن آشکارتر شود. نخستین سئوالی که مطرح می‌ شود این است که آیا مضمون تاریخ بیهقی شاعرانه‌ است؟ و پاسخ نخست این است که نه! تضاد تاریخ و شعر به قدمت ارسطو است. از آن سوی، متون منثوری‌ داریم با مضامینی بسیار شاعرانه چون بسیاری از کتب عرفانی، آن‌گونه که بعضی از ادبای معاصر، بعضی از کتب عرفانی فارسی را، حداقل در بخش‌ هایی، شعر منثور می‌ دانند. به هر حال بیهقی از این توانش معنایی بی‌ بهره است.

مسأله‌ دیگر وفاداری بیهقی به تاریخ است یا حداقل سعی در وفادار بودن – در این مورد مفصلاً در ادامه بحث خواهد شد – دعوی بیهقی در نگارش کتاب، گزارش وقایع است آن‌ گونه که رخ داده‌‌ اند. طبیعی است چنین روشی، راه را بر تخیل – و بالطبع شعر – ببندد. تفکر عقلانی بیهقی او را حتی از نقل هر آنچه که افسانه می‌ شناسد، منع می‌ کند. "باطل ممتنع را که عامه‌ دوست‌ تر دارند" در اثر او جایی نیست. این وفاداری به واقعیات باعث شده است که او حتی خود را درگیر زمان نیز نکند. نکته جالب دیگر، توافق نظر دانشگاهیان و حافظان سنت با شاعران و نوآوران در ادبی بودن این تاریخ است. توافقی که همیشه وجود ندارد. اما چرا چنین است؟ جواب را باید در دو بخش بررسی کرد:

  • الف) چرا زبان بیهقی برای ما شاعرانه است؟
  • ب) چرا زبان بیهقی شاعرانه است؟

الف) چرا زبان بیهقی برای ما شاعرانه است؟

شکل‌ گرایان روسی اولین بار اعلام کردند که شعر، زبان غریب گردانی شده است یا به تعبیر دکتر شفیعی کدکنی، رستاخیر واژه‌ هاست. یکی از تکنیک‌ های غریب‌ گردانی، زبان آرکائیک است. زبان بیهقی برای هیچ ایرانی یا حتی فارسی‌ زبانی، زبانی‌ معمول و متداول محسوب نمی‌ شود. در شعر معاصر نیز تأثیرات زبانی بیهقی مشهود است. اما زبان بیهقی موقعیت ممتازی از نظر تاریخی و سبک‌ شناسی دارد. به تصریح استاد بهار "سبکی خاص در این قرن به وجود آمده و از حیث سبک و شیوه استقلالی داشت."

بیهقی در دوره گذار از نثر مرسل به فنی می‌ زیسته و می‌ نوشته است. نثر او به تعبیری بینابین است "یعنی هم همان صلابت و فخامت و سادگی و استواری و پارسی‌ مداری عهد سامانی و غزنوی را دارد و هم مختصاتی از نثر در حال نضج فنی در آن است". نثر او نه آن قدر ساده است که به راحتی از آن عبور کنیم و نه آن قدر پیچیده که از عهده ارتباط برقرار کردن با آن برنیاییم. توجه ما را جلب می کند اما قطعاً چنین جذابیتی را برای هم عصران خود نداشته است. رویکرد معطوف به خواننده هر چند روشنگر است اما مسأله را توجیه نمی‌ کند به این دلیل ساده که متون قدیمی زیادند اما کدامشان با اقبال تاریخ بیهقی مواجه شده‌اند؟! اصل مسأله در خود اثر نهفته است.

ب) چرا زبان بیهقی شاعرانه است؟

همان‌ طور که گفته شد ویژگی‌ هایی در خود متن تاریخ بیهقی است که این متن را نسبت به سایر متون کهن برتری می‌ دهد. بعضی از این ویژگی‌ها دلایل زبانی و یا ادبی دارند. نگرش اخلاقی و حرفه‌ ای بیهقی در نگارش تاریخ، خالق بعضی دیگر از ویژگی‌ هاست. جبر جامعه نیز الزاماتی را برای بیهقی ایجاد کرده که به خلق زیبایی منجر شده است. نکته آخر اینکه تاریخ بیهقی از آن دست کتب تاریخی است که مورخ، خود در وقایع تاریخی حاضر بوده است. پس بیهقی نمی‌ توانسته بی‌ طرف باشد اما در عین حال سعی می‌ کرده بی‌ طرفانه عمل کند. این پارادوکس خالق زیبایی شده است. در ادامه هر کدام از ویژگی‌ ها، جداگانه بررسی می‌ شوند.


  • ویژگی‌ های زبانی و ادبی‌

زبان و ادب در این نوشتار، مترادف فرض نشده‌ اند. به نظر نگارنده هرگاه کلمات برای برقراری ارتباط استفاده شوند، ما در حوزه‌ زبان قرار داریم اما آنجایی که کلمات در خدمت خلق زیبایی و تأثیرگذاری به مخاطب باشند، قدم به دنیای ادبیات گذاشته‌ ایم، بدیهی است در چنین حالتی هم ارتباط وجود دارد اما تنها هدف، نیست. غیر از اطناب که او در کتابش به آن اشاره می کند و شواهدی که در ادامه می آوریم، بیهقی در نوشتن نامه‌ های اداری، بارها به تقلید خود از بونصر مشکان اشاره کرده است و این که او نامه‌ های بونصر مشکان را نمونه اعلای نثر اداری می‌ دانسته است و از منشوری که بونصر می‌ نوشته است نسخه ها نبشته می‌ شده است اما در نوشتن تاریخ به سرمشقی اشاره نکرده است. تنها می‌ گوید دیگرانی که از او فاضل‌ ترند، درگیر مهمات مملکتی‌ اند ناگزیر او وارد این میدان شده است. آن تواریخی را هم که دیده است پسندیده، چه اندران زیادت و نقصان ‌کرده‌ اند و آرایش آن خواسته‌ اند. ناگزیر بیهقی باید خلاق‌ تر باشد و به طبع سلیم خود بیشتر اعتماد کند و زبان و سبک خود را، خود بسازد. شاید اگر نویسنده‌ ای دیگر بود، اثری خسته کننده از آب در می‌ آمد اما این دبیر پیر آن قدر تجربه و اعتماد به نفس دارد که از هر عاملی در جهت غنای زبان اثر خود بهره بجوید.

واژه‌‌ نامه تاریخ بیهقی تکان دهنده است. زیرا در نیمه راه [کتاب] هنوز واژگان جدیدی ظاهر می‌ شوند. بیهقی هیچ‌ گاه از یک فعل واحد در دو جمله پیاپی استفاده نمی‌ کند. مثلاً اگر در یک جمله، پوشیده به معنی مخفی کردن آمده است، در جمله بعدی پنهان ساختن معنی می‌ دهد. یا چنان چه اگر آغاز کردن در یک صفحه مورد استفاده قرار گرفته است، مترادف عربی آن (ابتدا کردن) در صفحه‌ بعد آمده است. (زمانه و زندگی و کارنامه‌ بیهق) زبان عربی در دربار غزنه، زبان دربار است. اما هنوز بسیاری از نامه‌ های درباری به فارسی نوشته می‌ شود. بیهقی علاوه بر تسلط به این دو زبان رسمی، آبشخور دیگری هم دارد و آن جامعه است. بررسی اصطلاحات زبان گفتاری مردم عصر، خود نیازمند تحقیق مستقل و مفصلی است اما برای نمونه ببینید کدام عبارت بهتر از این می‌ تواند بیچارگی عبدالرحمان فضولی را بیان کند: " مادرمرده و ده درم وام! " بیهقی از هیچ از یک امکانات خود چشم نمی‌ پوشد. زبان سخنوری عربی و فارسی، اصطلاحات و دقت بیان دبیری، کنایات و اصطلاحات زبان عامه، همه در کنار هم معجونی مفرح ساخته است.

تشبیه در آثار بیهقی بیشتر از هر آرایه ‌دیگری مورد توجه قرار گرفته است. این تشبیهات اغلب قرار دادی نیستند و بیشتر به معنی و اهمیت آن می‌ افزایند. تسجیع در این دوره حداقل در کتب تاریخ بلای جان نثر شده است اما از آرایه‌ های لفظی نمونه‌ های قابل توجهی از واج‌ آرایی یا دقیق‌ تر صدا معنایی، یافت می‌ شود. مثلاً محمود در خشم می‌ گوید: " بدین خلیفه‌‌ خرف شده بباید نبشت… " که تکرار صدای خ عصبانیت را القا می‌ کند. توصیف‌ های او نیز در نهایت دقت و تأثی هستند. استفاده او از کنایات نیز بجا است و تنها یک منظور ندارد. او با کنایه هم تأثیر کلام خود را بیشتر می‌ کند مانند " حره ختلی، عمش، خود سوخته‌ او بود " و هم اینکه در مواردی که صراحت، ناخوشایند یا دردسر ساز است، خود را از مخمصه می‌ رهاند، مانند وقتی که از خست سلطان در اواخر عمر می‌ گوید: " و ابتدای روزگار بافراط‌ تر می‌ بخشید و در آخر روزگاران آن، و لختی سست گشت ". اما مجاز و استعاره را کمتر به کار می برد.

نقل‌ قول‌ هایی که او از مکالمات افراد می‌ کند، زبان او را تصویری و زنده نشان می‌ دهد، گویی ما می‌ توانیم سلطان محمود غزنوی را ببینیم که با صورت برافروخته و رگ های برآمده فریاد می‌ زند: " بدین خلیفه خرف شده بباید نبشت که من از بهر قدر عباسیان انگشت در کرد‌ه‌ام در همه جهان و قرمطی می‌جویم و آنچه یافت آید و درست گردد به دار می‌کشند. "


  • ویژگی‌ های اخلاقی و حرفه‌ ای‌

هنوز هم کم نیستند کسانی که تاریخ را معلم انسان‌ ها می‌ دانند و مطمئناً بیهقی با ایشان موافق است. با این حساب بیهقی صرفاً گزارشگر وقایع نیست. او در مقام مورخ برای خود رسالت اخلاقی نیز قائل است. او بارها به عبرت گرفتن از تاریخ اشاره کرده است. " و من که بوالفضلم، کتاب بسیار فرو نگریسته‌ ام، خاصه اخبار و از آن التقاط‌ ها کرده، در میانه‌ این تاریخ‌ ها چنین سخن‌ ها از برای آن آرم تاخفتگان و بدنیا فریفته‌ شدگان بیدار شوند" این است که از اطناب باکی ندارد زیرا " سخن هرچه دراز شود از نکته و نادره خالی نباشد ". لازمه‌ این عبرت‌ پذیری از تاریخ، متأثر شدن از وقایع تاریخی و باور کردن آن‌ هاست.

بیهقی که خود از ماجراهایی که دیده است تأثیر پذیرفته، سعی می‌کند خواننده را نیز متأثر سازد . یکی از راه‌ های تأثیرگذاری، تذکر مستقیم این نکته است که این وقایع ارزش فکر کردن و عبرت گرفتن را دارند. اما بیهقی روش کارآمدتری هم دارد. او آگاهانه یا نا آگاهانه، غیر مستقیم خواننده را تحت تأثیر قرار می‌ دهد و برای این کار از شگردهای ادبی استفاده می‌ کند. گویا داستان‌ هایی که بیهقی را تحت تأثیر قرار داده‌ اند، پرداخت مفصل‌ تر (و بعضاً هنری‌ تری) دارند و در خلال آن ها داستان‌ های جنبی بیشتری درج شده است و یا از اشعار و امثله بیشتری به عنوان تزیین، سود می‌ جویند. مشهورترین نمونه داستان حسنک وزیر است. این داستان علاوه بر پرداخت مفصلی که دارد، دو حکایت جنبی هم دارد: داستان عبدالله بن زبیر و داستان هارون‌ الرشید و برمکیان. بیهقی در نقل این دو حکایت جنبی هم سخاوتمندانه قلم را به حرکت درآورده است.

دلیل این کار جدای از عبرت‌ آموزی، باورپذیرتر کردن آن ها و در نتیجه تأثیر‌گذارتر کردن آن‌ هاست: " و این قصه هرچند دراز است، درو فایده‌ هاست، و دیگر دو حال را بیاوردم که تا مقرر گردد که حسنک را در جهان یاران بودند بزرگ‌ تر از وی، اگر به وی چیزی رسید که بدیشان رسیده بود، بس شگفت داشته نیاید. و دیگر اگر مادرش جزع نکرد و چنان سخن گفت، طاعنی نگوید که این نتواند بود ".


  • الزامات اجتماعی و مصادیق آن‌

چگونه می‌ شود هم سری سبز داشت هم زبانی سرخ مخصوصاً اگر زبان به نفع صاحبان تیغ‌ های درخشان نگردد؟ بیهقی در کشاکش شیفتگی به حقیقت‌ نگاری و حب ذات چه می‌ تواند بکند؟! آنچه از تاریخ بیهقی بر می‌ آید این است که ابوالفضل بیهقی در پی بیان حقیقت به هر روشی نیست. عمری زندگی در دسیسه‌ کده غزنویان او را آموخته است که محتاط باشد. از آن سوی، بیشتر اطلاعات و انتقادات از غزنویان، به سبب همین تاریخ بیهقی است. او چگونه‌ معایب دربار غزنه و حتی شخص سلطان را گزارش کرده و خود به سلامت مانده است؟!

قبل از بررسی این مسأله توجه به احوالات ابوالفضل بیهقی در ایام نوشتن تاریخ خود خالی از فایده نیست. تواضع و بزرگواری ذاتی بیهقی که همیشه روحیه‌ ای متعادل و میانه‌ رو داشته، در سنین پیری – یعنی ایام تحریر این تاریخ – از او نویسنده‌ ای منصف ساخته بوده است. مردی که در طول حیات خود آزار موجودی را نخواسته است چگونه می‌ شود در وقت پیری دشمن‌ تراشی کند؟ از آن سوی هم الزام حرفه‌ای‌ اش او را به گفتن همه حقیقت برمی‌‌ انگیزد، پس چاره‌ این پارادوکس این است که ابتدا محاسن هر کس را بگوید، آن هم به تفصیل، بعد از آن معایب ذکر ‌شود البته به اختصار. این روش حتی در مورد بوسهل زوزنی نیز بکار گرفته شده است: " این بوسهل مردی امام‌ زاده و محتشم و فاضل و ادیب بود اما شرارت و زعارتی در طبع وی ‌مؤکد شده – ولاتبدیل خلق‌ الله – و با آن شرارت دلسوزی نداشت ".

البته در مورد سلطان قضیه فرق می‌ کند، یعنی با استفاده از روش مذکور، هم نمی‌ شود از سلطان انتقاد کرد و در امان بود. ترس از گفتن حقایق به صورت مستقیم و الزام به بیان آن، به خلق نوعی بیان غیرمستقیم و کنایی منجر شده است. البته این نوع کنایه در هیچ یک از تعاریف سنتی علم بیان نمی‌ گنجد، چون واحدش یک قصه است نه یک جمله یا عبارت. برای فهم این نوع کنایه شما باید حداقل یک داستان را کامل بخوانید. در این گونه موارد بیهقی هر چه را که می‌ خواسته بگوید از زبان وزیر و دبیر نقل کرده است و خود عملاً هیچ از خود نگفته است. و شکست ها و ناسازگاری ها را یا به نقل خود سلطان آورده و یا بعد از اشاره به آن ها تقدیر را شماتت کرده است.

نکته دیگری هم هست جدای از گلچین کردن جزئیات، نه بیهقی و نه هیچ بنی‌ بشری این قدر صاحب حافظه نیست که مکالمه ده‌ ها نفر را بعد از سال‌ ها عیناً نقل کند. نمی‌ خواهم بگویم این مکالمه‌ ها، زاده تخیل بیهقی‌ اند، نه این صحبت‌ ها رخ داده‌ اند اما آیا دقیقاً به همین صورت و ترتیب و لحن؟! آیا ذهن بیهقی هیچ تأثیری در نقل این قول‌ ها نداشته است؟ به این ترتیب بیهقی در فضایی که نمی‌ تواند از رمزگان مستقیم زبان برای انتقال پیام خود سود بجوید به ادبیات متوسل می‌شود و با استفاده از فضاسازی، ترتیب حوادث، گفت‌ و‌ گو و کنایه پیام خود را منتقل می‌ کند.


  • بیهقی مورخ بی‌ طرف؟

مورخ – یا هر انسان دیگری – می‌ تواند منصف باشد اما بی‌ طرف هم می‌ تواند باشد؟ من فکر نمی‌ کنم. حداقل در مورد بیهقی این چنین نیست. بدیهی‌ ترین دلیل بی‌ طرف نبودن او این است که او از بین این همه گزینه‌ موجود برای تاریخ‌ نگاری، وقایع نگاری غزنویان را برمی‌ گزیند؛ درحالی که می‌ دانیم مثلاً اگر می‌ خواست تاریخ امویان را بنویسد، برایش غیرممکن نبود. اما او منصف است و بسیار هم منصف است. انصاف خصلت خوبی است که در اینجا هیچ ربطی به کار ما ندارد. آن چه برای ما جالب توجه است و باعث خلق زیبایی شده، این است که بیهقی علی‌ رغم بی‌ طرف نبودن می‌ خواهد پرستیژ بی‌ طرفی را برای خود حفظ کند. البته چون ما عادت داریم وقتی کسی در بدگویی افراط می‌ کند، او را بی انصاف بدانیم، کمی سخت است جانبداری ظریف بیهقی را درک کنیم.

روح بزرگوار بیهقی به راحتی می‌ تواند بدی‌ ها را تحمل کند اما در مقابل خوبی‌ ها، مخصوصاً اگر آن خوب، دینی هم برگردن بیهقی داشته باشد، شدیداً ناتوان است. با این که بیهقی در باب همه منصفانه سخن گفته است اما به نظر می‌ رسد آنها که به بیهقی بدی کرده‌ اند، منصفانه‌ تر مورد قضاوت قرار گرفته‌ اند. تنها یک خصلت است که بیهقی اصلاً از آن نمی‌ گذرد و آن کافر نعمتی است. مقایسه دو نفر بسیار راه گشاست: بوسهل زوزنی و بونصر مشکان. بیهقی اگر می‌ خواست از بوسهل بد بگوید، می‌ توانست کتابی به همین اندازه که الا‌ن در دست است بنویسد.

چه گویا بوسهل عادت داشته با هر کس یک‌ بار احوال‌ پرسی کرده روزی نیشی به او بزند اما بیهقی خیلی کمتر از آنکه ممکن بوده به نقل سیئات اخلاقی او پرداخته. در مقابل بونصر مشکان است که تاریخ بیهقی تا لحظه مرگ بونصر، مشحون از ستایش اوست اما فقط به دو صفت او اشاره شده است: یکی انقباض او و دیگری مال دوستی او که البته صفت اولی همراه با درایت و مردم داری اوست و این دو خصلت پسندیده، عذرخواه آن یک رذیله هستند. اما مال دوستی او گویا چنان مشهور بوده است که بوالحسن عبدالجلیل وقتی می‌ خواهد " امیر دل بر وی [بو نصر] گران‌ تر کند ”  نقشه‌‌ ای می‌ کشد تا سلطان از بونصر مشکان اسب و استر بخواهد. بونصر چنان برمی‌ آشوبد که ” آب [تف] به آسمان می‌ اندازد و بوالحسن را فلان فلان شده " می‌ گوید.

نمی‌ دانیم آ‌یا واقعاً بوالحسن توطئه‌ ای کرده بوده یا نه، اما بیهقی قصد توطئه بوالحسن را پیش از عکس‌ العمل‌های بچه‌ گانه‌ بونصر می‌ آورد تا حداقل این اضطراب معانی در قبال توطئه‌ ای ناجوان مردانه ابراز شده باشد نه برای از دست دادن چند اسب و استر. بیهقی نمی‌ تواند این واقعه را نگوید، پس سعی می‌ کند به آبرومندانه‌ ترین وجه ممکن آن را نقل کند. بعد هم پس از این قضیه، داستان مرگ بونصر است که به این بهانه بیهقی لختی قلم را بر وی می‌ گریاند، و فصلی مشبع در تعزیت بونصر مشحون از اشعار فارسی و عربی می‌ آورد و در اظهار محبت و بندگی به او. راستی را که بیهقی شاگردی حق‌ گزار بوده است!

او همچنین ماجراهایی را که خود می‌ پسندیده با همدلی بیشتری نقل می‌ کند، یک نمونه بسیار عالی، سخن مادر حسنک است وقتی خبر مرگ فرزند را می‌ شنود: " بزرگا مردا که این پسرم بود ". مصوت‌ های بلندی که در این جمله پشت‌ سرهم آمده‌ اند، هر خواننده‌ ای را وا می‌ دارد که هم ناله با مادر حسنک – و شاید بیهقی – آه بکشد!

در پایان این مختصر، احتمالاً این اشکال به نظر خواننده خواهد رسید که مقاله بیشتر بررسی وجوه ادبی تاریخ بیهقی بود تا جنبه شاعرانه آن. هدف این مقاله نیز قطعاً بررسی وجوه شاعرانه نثر بیهقی نیست، هدف ما بررسی ویژگی‌ هایی بود که برای شاعر امروزی، و برای شعر امروز جالب توجه و تأثیر گذار است و تحلیل چگونگی و علت آن ها. در این فرآیند ما با ویژگی‌ هایی رو به‌ رو شدیم که دقیقاً در حوزه‌ شعر قرار داشتند، مانند زبان آشنایی زدایی شده بیهقی برای خواننده امروزی یا ویژگی‌ های ادبی نثر تاریخ بیهقی. برخی دیگر از مسائل مطرح شده، دقیقاً به شعر مربوط نمی‌ شدند مانند الزامات اخلاقی یا سیاسی بیهقی.

ما این مباحث را نیز همراه با سایر مباحث مطرح کردیم زیرا قصد ما بیان شیوه‌ های تأثیرگذاری بیهقی بود و اگر از لفظ شعر یا شاعرانه استفاده کردیم، منظور تأثیرگذاری از طریق شگردهای هنری بوده است. ویژگی‌ هایی که بیهقی آنها را خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا نا آگاهانه در نثر خود جای داده است و از آنها برای بیان هر آنچه که نتوانسته صریحاً بیان کند یا حتی نخواسته استفاده شده است. مسائلی چون تکنیک‌ های روایت کمتر بسط یافتند چون بیشتر به حوزه‌ ادبیات داستانی مربوط می‌ شوند، لذا به این قضیه تنها اشاره‌ ای شده است، آن هم از جهت استفاده‌ ای که از این تکنیک، گهگاه در شعر (مخصوصاً معاصر) به جهت. درک الزامات اجتماعی و مضامین آن می‌ شود. در پایان اگر بخواهم برای اثری به نام تاریخ بیهقی تنها یک صفت ذکر کنم که آن را در گذر ایام همچنان مورد عنایت اهل فضل و هنر قرار داده است، چه از نظر محتوایی و چه از نظر زبانی، آن ویژگی، تعادل است. شما نمی‌ توانید تاریخ بیهقی را بخوایند و همیشه تصویر پیرمردی سرد و گرم چشیده و متین را در ذهن نداشته باشید.


منابع:

تاریخ بیهقی

موسیقی شعر

سبک‌ شناسی بهار (جلد ۲)

سبک‌ شناسی نثر

زمانه و زندگی و کارنامه‌ بیهقی

سبک‌ شناسی نثر، دکتر سیروس شمیسا

نگاهی تازه به بدیع، دکتر سیروس شمیسا

درباره ی میلاد موسوی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.