پس از انکه کاوه آهنگر بدون نتیجه از دربار ضحاک بیرون آمد با یک خروش طبیعی و به سرعت بنیان یک انقلاب عظیم ملی را برنهاد. کاوه آهنگر با یک جمله توانست تمام مردم ایران زمین را دور خود گرد آورد.حکیم ابوالقاسم فردوسی برخاستن کاوهٔ اهنگر و برپا داشتن درفش کاویانی و پیدایش درفش کاویان و پیروزی درفش را چنین به نظم کشیدهاست.
| چو کاوه برون شد ز درگاه شاه | برو انجمن گشت بازارگاه | |
| همی بر خروشید و فریاد خواند | جهان را سراسر سوی دادخواند | |
| از آن چرم کاهنگران پشت پای | ببندند هنگام زخم درای | |
| همی کاوه آن بر سر نیزه کرد | همانگه ز بازار برخاست گرد | |
| خروشان همی رفت نیزه به دست | کهای نامداران یزدان پرست | |
| کسی کو هوای فریدون کند | سر از بند ضحاک بیرون کند | |
| بپویید کاین مهتر اهرمنست | جهان آفرین را به دل دشمن است | |
| به پیش فریدون فرخ شویم | به جان و تن و چیز یک رخ شویم | |
| همی رفت پیش اندرون مرد کرد | سپاهی برو انجمن شد نه خرد | |
| ندانست خود کافریدون کجاست | سر اندر کشید و همی رفت راست | |
| بیامد به درگاه سالار نو | بدیدندش از دور برخاست غو | |
| چو آن پوست بر نیزه بر دید کی | به نیکی یکی اختر افکند پی | |
| بیاراست آن را به دیبای روم | ز گوهر برو پیکر و زر بوم | |
| بزد بر سر خویش چون کرد ماه | یکی فال فرخ پی افکنده شاه | |
| فروهشت ازو سرخ و زرد و بنفش | همی خواندش کاویانی درفش | |
| از آن پس هر آنکس که بگرفت گاه | به شاهی به سر بر نهادی کلاه | |
| برآن بی بها چرم آهنگران | برآویختی نوبنو گوهران | |
| ز دیبای پرمایه و گوهران | بر آنگونه گشت اخیر کاویان | |
| که اندر سر نیزه خورشید بود | جهان را ازو دل پر امید بود |
زبان فردوسی در بیان این صحنه کاملا طبیعی است و پس از هزار سال هنوز هم هر ایرانی بدون سختی و نیاز به مراجعه به فرهنگ لغت معنی این بیتها را که از نهاد فردوسی برخاسته می فهمند.
تمدن ما تاریخ و تمدن ایران