یکشنبه , آذر ۱۳ ۱۴۰۱

جنگ ذوقار

جنگ ذوقارقلمرو حکومت ساسانی در سال ۶۰۰ میلادی و قلمرو لخمی‌ها

اولین نبرد ایرانیان با اعراب در جنگ ذوقار روی داد که بین سپاه قبایل بکر بن وائل، در جنوب عراق در گرفت. در این جنگ سپاه ایران که متشکل از چند قشون بود، در نزدیکی پایتخت لخمی‌ها، حیره که امروزه شهر کوفه نامیده می‌شود، از چند طایفهٔ عربی شکست خوردند.لخمی ها طایفه ای عرب بودند که در زمان ساسانیان حکومت حیره را داشتند و پیرو حکومت ساسانی و پادشاهان آن دست نشانده ساسانیان بودند و مدافع منافع ایران در بین اعراب محسوب می‌شدند.

آنان در آغاز کیش بت‌پرستی داشتند، سپس مسیحی نسطوری شدند و پس از چیرگی مسلمانان دین اسلام را پذیرفتند.آخرین پادشاه لخمی‌ها، نعمان سوم (ابوقابوس نعمان بن منذر) به دستور خسرو پرویز زندانی شده و به قتل رسید.درباره علت کشته شدن نعمان توسط خسروپرویز روایات مختلفی را مورخین بیان کرده اند.طبری در این باره مینویسد:

پس از مرگ منذر بن منذر (منذر پنجم) (مرگ در سال ۵۸۲ میلادی، هشت سال قبل از بپادشاهی رسیدن خسرو) خسرو مردی می‌جست که او را پادشاه عربان کند. مترجم عربی دربار خسرو عدی بن زید عبادی که کار تربیت و پرورش نعمان از کودکی به او سپرده شده بود، ترتیبی فراهم کرد که از بین یازده پسر بر جای مانده، از منذر، نعمان، به پادشاهی برسد. بعد از پادشاهی نعمان، به سبب فتنه و بدگویی اطرافیان نعمان که با عدی دشمنی داشتند و می‌گفتند «عدی بر نعمان منت می‌گذارد و می‌گوید که او بوده که نعمان را پادشاه کرده» با این سخن چینی‌ها کینهٔ عدی کم‌کم به دل نعمان افتاد و او را به حیره فراخواند. عدی بن زید عبادی که در خدمت خسرو بود از وی اجازه خواسته و پیش نعمان رسید. وی بی درنگ عدی را زندانی کرد تا هنگامی که خسرو فرستاده‌ای برای جویا شدن از وضع عدی به حیره فرستاد. نعمان که از شکایت عدی در نزد خسرو و خشم آتی خسرو بیمناک بود، دستور قتل عدی را صادر کرد. چندی نگذشت که نعمان از مرگ عدی پشیمان شده و پسر او، زید بن عدی را همراه نامه‌ای، به خدمت خسرو، بجای پدر فرستاد. از این پس کار ترجمهٔ نامه‌هایی که به سرزمین عرب و به سوی نعمان می‌رفت، با زید شد. چنان بود که ملوک پارسیان از ولایت‌ها طلب زنانی می‌کردند که وصف آن نوشته شده بود ولی از دیار عرب چیزی نمی‌جستند و نمی‌خواستند. زید بن عدی که کینهٔ قتل پدر، بدست نعمان را بر دل داشت و مورد علاقه و اعتماد خسرو بود، به او خبر داد که «وصف زنانی که شما می‌جویید را خوانده‌ام و دانم که در پیش بندهٔ تو نعمان بن منذر از دختران وی و عمانش و کسانش بیشتر از بیست زن بر این صفت هست.» خسرو همراه وی فرستاده‌ای نزد نعمان بفرستاد. نعمان در جواب خواست خسرو، به زید گفت «مگر در زیبا رویان سواد (عراق) و دیارش حاجت خویش نمی‌یابید؟» و به جای زیبا روی کلمهٔ «عین» به کار برد که استعاره از زیبا روی باشد. فرستاده از زید پرسید «عین چیست؟» زید گفت «به معنی گاو است.» نعمان نامه‌ای همراه آن دو کرد و نوشت که آنکه شاه می‌خواهد نزد من نیست و به زید گفت «به نزد شاه عذری شایسته بگو.» چون به نزد خسرو بازگشتند، زید گفت «من شاه را گرامی‌تر از آن می‌دانم که گفتهٔ او را بر زبان آورم» و از فرستادهٔ همراهش خواست، جواب نعمان را به شاه بگوید. فرستاده گفت «نعمان به ما گفته‌است که مگر گاوان سواد (عراق) او را بس نیست که به طلب زنان ما برآمده‌است؟خسرو به سختی خشمگین شد و این سخن در دل او کارگر افتاد ولی گفت «بسیار بنده که بدتر از این گوید و آنگاه توبه کند.» این سخن شایع شد و به نعمان رسید و خسرو ماهها چیزی نگفت و نعمان در انتظار می‌برد تا نامهٔ خسرو بدو رسید که بیا که شاه ایران را به تو نیاز است. چون نامه به نعمان رسید سلاح و مال خویش برگرفت و فرار کرد ولی هیچکس نعمان را نپذیرفت چون از خشم خسرو می‌ترسیدند. نعمان پنهانی به دشت ذوقار پیش قبیلهٔ بنی شیبان رفت و خانواده و اموال خود را به هانی بن مسعود بزرگ قبیلهٔ بنی شیبان سپرد. سپس نعمان سوی خسرو رفت. در راه زید بن عدی مترجم عربی دربار خسرو را دید و به وی گفت «این کار تو کردی، بخدا اگر جستم، با تو همان کنم که با پدرت کردم.» زید بن عدی گفت «نعمانک! برو، چنان اخیه‌ای (میخ آخوری) برای تو بسته‌ام که اسب چموش، بریدن آن نتواند.» (چنان اسباب گرفتاریت را فراهم کرده‌ام که رهایی نخواهی یافت.) چون خسرو خبر رسیدن نعمان را شنید، وی را به بند کرده و به زندان خانقین فرستاد و به زندان بود تا طاعون بیامد و در آنجا بمرد.

در تاریخ باستانی ایران، نوشتهٔ حسن پیرنیا آمده‌است که: "جنگ اول اعراب با ایرانیان را باید جنگ ذوقار دانست چون گرچه این جنگ کوچک بود ولی اثرات مهمی داشت. جهات و کیفیات جنگ این است که در زمان قشون کشی خسرو به بیزانس در سال ۶۱۰ (میلادی) او شنید که نعمان دختری بسیار وجیهه‌ای دارد و خواست با او ازدواج کند ولی نعمان بواسطهٔ دسیسه‌ای که شده‌بود، راضی نشد و قبل از اینکه قشون خسرو به او برسد، تمام دارائی خود را رئیس طایفهٔ شیبانی (یکی از تیره‌های بکر بن وائل) سپرد و نزد خسرو آمد که پوزش بخواهد اما خسرو نپذیرفت و او را گرفت و کشت.

همچنین از ابوعبیده معمر بن مثنی روایت کرده‌اند که «وقتی نعمان عدی را بکشت، برادر و پسر عدی مترجم خسرو بودند و نامه‌ای که نعمان به خسرو نوشته بود را، تحریف کرده، خسرو به خشم آمده و بگفت تا نعمان را بکشند.»

جنگ ذوقارپایتخت لخمی‌ها، شهر حیره

به هر حال هر یک از اینها دلیل بود بر مرگ نعمان که هرکدام از مورخین گفته اند و هرکدام تاریخی را برای مرگ او بیان کرده اند که طبق گفته هایشان مرگ او در بین سال های ۵۹۵ میلادی تا ۶۱۰ میلادی باید اتفاق افتاده باشد.به هر حال خسرو بعد از کشتن نعمان ایاس بن طائی را عامل حیره و همه ولایت‌هایی کرد که به دست نعمان بود. ایاس قریب ۹ سال نظر به روایات با نظارت و همدستی یک نمایندهٔ ایرانی به نام نخورگان حکومت می‌کرد.بعد از اینکه ایاس حاکم حیره شد خسرو از او اموال و سلاح های نعمان را خواست که ایاس گفت آنها پیش طایفهٔ بنی شیبان (یکی از تیره‌های بکر بن وائل) است و فرستادگانی را به طایفهٔ بنی شیبان فرستاد و بزرگ خاندان آنها هانی ابن مسعود اموال را خواست که هانی از پس دادن آنها خودداری کرد و خسرو پرویز بعد از شنیدن این خبر بسیار خشمگین شد و گفت که طایفهٔ بکر بن وائل را نابود خواهد کرد و می خواست که سپاهی را بفرستد تا آن طایفه را به کلی قلع و قمع کند اما ایاس به او گفت این طایفه بزرگی است که در زمستان پراکنده هستند و در تابستان همه آنها در کنار آب ذوقار جمع می شوند و آن موقع بهترین موقع برای از بین بردنشان است و تا آن موقع باید سپاه بزرگی جمع کرد.خسرو در تابستان فرستاده ایی نزد اعرابی که نزدیکآبگاه ذوقار جمع شده بودند فرستاد و به آنها گفت یا تسلیم شوید یا از این دیار بروید.بزرگان قوم با هم مشورت کردند و حنظله بن ثعلبه را سالار خویش کردند. حنظله گفت «اگر تسلیم شوید، شما را بکشند و زن و فرزند به اسیری برند و اگر بروید، از تشنگی هلاک شوید، پس برای جنگ شاه آماده باشید.خسرو که از این خبر آگاه شد سپاه ایران را به فرماندهی ایاس به جنگ فرستاد که سپاه ایران را ۴ قسمت تشکیل میداد:. سپاه قیس بن مسعود، کاردار خسرو در سواد عراق، مرکب از ده هزار نفر عرب.۲٫ سپاه هامرز تستری، فرمانده سپاه خسرو، مرکب از دوازده هزار نفر.۳٫ سپاه هرمز خرداد، مرکب از هشت هزار نفر.۴٫ سپاه جلابزین، فرمانده سپاه خسرو.در مقابل هم اعرابی که در کنار آبگاه ذوقار بودند و چند قبیله از طایفهٔ بکر بن وائل (بکریان)، در جنگ شرکت داشتند.چون سپاه ایران در حال نزدیک شدن بود هانی ابن مسعود به بکریان گفت «ای گروه بکریان شما، تاب سپاه خسرو وعربان همراهشان را ندارید، سوی بیابان شوید» اما حنظله بن ثعلبه در دشت ذوقار خیمه‌ای بپا کرد و برای یک ماه آب ذخیره برداشت.قیس بن مسعود کاردار خسرو در عراق، خود از قبیلهٔ شیبانی بود و جنگیدن با هم خویشان برای وی سخت بود. شب قبل از شروع جنگ قیس بن مسعود پنهانی فرستاده‌ای، نزد سپاه بکر بن وائل فرستاد و پیغام داد که من از خود شما هستم و من می خواهم پیروزی با شما باشد نه ایرانیان اگر صلاح می دانی یا امشب سپاه خسرو را ترک کنیم یا فردا در حین جنگ عقب نشینی کنیم که هانی بن مسعود و حنظله بن ثعلبه دو سالار قبیله، گفتند «فردا در میانهٔ جنگ، اگر به جبهه پشت کرده، هزیمت کنید، برای ما بهتر است.» لشکر عرب ها چون فهمیدند قیس بن مسعود با افرادش فردا هنگام جنگ سریع عقب نشینی میکند  میل به جنگ در آنها زیاد شد و گفتند فردا از جان گذشته و می‌جنگیم.جنگ در روزی بسیار گرم آغاز شد و سپاه ایران به اندازهٔ دو روز آب همراه داشتند.در روز اول جنگ هامرز تستری یکی از چهار فرماندهٔ قشون ایران کشته شد که باعث شادی و قوت گرفتن اعراب شد.در روز دوم ایاس بن طائی آب کافی برای نیاز سپاه خود نیافت. از طرف دیگر طبق تبانی قبلی، قیس بن مسعود، در هنگام نبرد، سپاه خود را از میدان بیرون کشید و ایاس تنها بماند.در این هنگام بود که اعراب تازی از پس و پیش به لشکر ایرانی حمله کردند و بیشتر لشکریان کشته شدند و تعدادی که عقب نشینی کردند در گرمای سوزان و تشنگی مردند.در همین زمان لشکر ایران در روم شرقی فتوحات بزرگی کرده بود و شکست سپاه ایران در جنگ ذوقار در نظر آنها خطیر نبود لکن داستان شکست سپاه ایران، در نزدیکی پایتخت، از یک قبیلهٔ عربی، چنان انعکاس عظیمی در تمام عربستان پیدا کرد که در عرض و طول شبه جزیره، نقل مجالس و موضوع حماسه‌ها و افتخارات عرب شد و یوم ذی قار از بزرگترین حوادث ایام عرب گردید و هیجان ناشی از این پیروزی، موجب تجری و تشویق اعراب بر ضد ایران گردید.سیاست اشتباه خسرو پرویز و هم چنین از سوی دیگر برکنار شدن خاندان باستانی بنی‌لخم دوستی دیرین مردم آن سرزمین را به دشمنی تبدیل کرد، این است که با درآمدن عرب به حیره هیچگونه پایداری از آنان دیده نشد و بی‌چون و چرا خود را به عرب‌ها سپردند. اگر باز خاندان بنی لخم سرکار بود و به آن دوستی دیرین، گزندی نرسیده بود به این آسانی دشمن در آنجا رخنه نمی‌کرد و به تیسفون راه نمی‌یافت.

درباره ی کاوه آهنگر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.